سالهاست که مردم با سالنهای تئاتر قهر کرده اند و اهالی تئاتر به نوعی خود را گول میزنند که تئاتر مخاطب خاص دارد و خالی بودن صندلی تماشاگران امریست عادی ! جشنواره و گه گاه اجرای عموم ! می زنیم و خودمان به خودمان جایزه های رنگارنگ می دهیم صدای سوت و کف مان سالن را پر می کند و البته مردم را لایق دیدن تئاترمان نمی دانیم !
یکی از کارگردانان بنام کشورمان تعریف می کند که زمانی سینمای ایران را علی رغم دیدن فیلمهای خارجی مرکز ثقل سینمای دنیا متصور بوده است اما وقتی نیم نگاهی از پنجره دنیای ارتباطات به بیرون انداخته دیگر آن تصور خیالی و باطل را کنار گذاشته و این باعث پیشرفت سریع او شده است . حالا ما هم با چند اجرا و جایزه خودی اگر تصور کنیم که دنیای تئاتر همین است هرگز راه به جایی نخواهیم برد تا چشمهایمان را بشوریم و جور دیگر به هنر تئاتر نگاه کنیم تا بتوانیم پله های ترقی را به سرعت طی کنیم.
اگر سری به تاریخ بزنیم خواهیم دید شخصی چون شکسپیر چه مسیری برای جذب تماشاگران و ثبت شناسنامه هنری خود داشته است :
… در تيتوس آندرونيكوس نبوغ شكسپير كاري از پيش نبرد; تقليد رهنمون او شد و رقص زننده مرگ را عرضه داشت. در روي صحنه تيتوس فرزند خود را ميكشد، و ديگران داماد او را به قتل ميرسانند; عروسي كه در پشت پرده هتك عصمت ميشود با زبان و دستهاي بريده و دهان خونآلود به روي صحنه ميآيد، خائني دست تيتوس را در مقابل چشمان حريص مردم عوامي كه در كف حياط ايستادهاند، ميبرد; سرهاي بريده دو تن از فرزندان تيتوس به تماشاگران نشان داده ميشود; پرستاري نيز روي صحنه به قتل ميرسد. منتقداني كه به شكسپير احترام ميگذارند، كوشيدهاند كه قسمتي يا همه مسئوليت اين قتل عام را به گردن همكاران او بيندازند، به اين خيال باطل كه شكسپير نميتوانسته است مزخرف بنويسد. ولي او از اين گونه مطالب بسيار نوشته است.
… شكسپير در حدود 1591 شروع به نوشتن نمايشنامه كرد. وي ظاهرا در آغاز به كار تصحيح و اصلاح نمايشنامهها جهت شركت خود اشتغال داشت و از اين مرتبه به مقام همكاري رسيد; به نظر ميرسد كه سه قسمت هنري ششم (1592) اثري باشد كه در اين دوره با شركت ديگران نوشته شده است. از آن تاريخ به بعد، شكسپير شروع به نوشتن نمايشنامه، از قرار تقريبا دو نمايشنامه در يك سال كرد كه مجموع آن به سي و هشت نمايشنامه رسيد. چند نمايشنامه اولي او، يعني كمدي اشتباهات (1592)، دو نجيبزاده از ورونا (1594، و رنج بيهوده عشق (1594) سبك بيارزش، و پر از شوخيهاي خسته كننده است.
… شكسپير تا پنج سال به طور كلي به ساختن كمدي مشغول بود; شايد وي درك كرده بود كه آدميزادگان معذب فقط به كساني كه او را با خنده يا خيال خوش ميكنند، بهترين پاداشها را ميدهند. روياي نيمه شب تابستاني مزخرفي بيش نيست، ولي مندلسون به آن زيبايي و لطف بخشيد; آن خوب است كه پايانش نيكوست به دسيسه هلنا از خطر رها نشده است; هياهوي بسيار بر سر هيچ با عنوانش مطابقت دارد; شب دوازدهم فقط از اين لحاظ قابل تحمل است كه ويولا جوان بسيار زيبايي است; رام كردن زن پتياره نخست باورنكردني است; زنان پتياره هرگز رام نميشوند. تمام اين نمايشنامهها به خاطر كسب منفعت و به منظور جلب توجه عوام براي پركردن تماشاخانه و گردآوري پول براي روز مبادا بود.